شيخ ذبيح الله محلاتى

29

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

زنى كه مجوسى را ختنه كرد و در اين قرن اخير در تهران اتفاق افتاده و زنى مهارت عجيبى به كار برده كه حاصلش اين است كه چهار هزار تومان مىآورد در نزد زرگر مجوسى هندى و مىگويد من مىخواهم دختر مرا عروس بنمايم اكنون آمده‌ام بنزد تو كه آنچه را كه مىخواهم براى دختر من درست كنى و آن را سياهه بنمائى و قيمت او را معين فرمائى زن بنا كرد يكىيكى وصف كردن از انگشترهاى الماس و تاج مرصع بجواهرات الوان و النگوهاى طلا مرصع بياقوت رمانى و زبرجد و بازوبند و سينه‌ريز مرواريدتر و گوشوارهاى بفلان صفت و غير ذلك حساب كرد و زرگر هندو مىنوشت تا شانزده هزار تومان گرديد زن قبول كرد و چهار هزار تومان را بيعانه داد و گفت چه وقت اين زينتها حاضر مىشود هندو گفت كمتر از يك ماه نمىشود زن گفت من كار زياد دارم نمىتوانم بيايم و بروم شما يك روز را معين كن كه من وقتى آمدم دست خالى برنگردم هندو گفت بعد از يك ماه البتّه حاضر است چون يك ماه سرآمد زن آمد بنزد دكتر سر راه او بود او را در خلوت طلبيد گفت حقيقت مطلب اين است كه يك نفر مجوسى زرگر مسلمان شده و با من ازدواج كرده من گفتم تا ختنه نكنى با تو همسر نمىشوم گفت من از اين كار خيلى خوف دارم و مىترسم من او را گفتم اگر خوف دارى و مىترسى لازم نيست جناب دكتر شما مىدانيد كه ختنه واجب است من حاضرم كه هرچه شما بخواهيد بندگى كنم كه او را بيك بهانه‌اى بياورم در اين مطب شما و حضرت‌عالى بيك نحوى او را ختنه كنيد كه اصلا ملتفت نشود آيا اين كار براى شما ممكن است دكتر گفت اين كار براى من در نهايت سهولت و آسانى مىباشد فقط او را به اينجا برسان و ديگر كار نداشته باش آن زن بعد از دعاى بسيار كه در حق دكتر كرد گفت پس من به بهانه دو شيشه دوا كه از شما بگيرم او را مىآورم فورا چاى كه داروى بيهوشى داشته باشد به او بدهيد يا بطور ديگر كه خود مىدانيد به او بدهيد و بگوئيد بروم كه دو شيشه دوا را بياورم و در آمدن معطل كنيد تا او بىهوش بشود سپس كار خود را انجام بدهيد دكتر گفت درست